ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )
166
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )
يكى از آنان را كه پوران ناميده مىشد با لشكرى به شام فرستاد . او در شام پيش رفت تا به بيت المقدس رسيد و صليبى را كه مسيحيان گمان مىبردند حضرت عيسى عليه السلام بر آن مصلوب شده ، بر گرفت و براى خسرو پرويز فرستاد . خسرو پرويز ، سردار ديگر خود را ، كه شاهين نام داشت ، با لشكرى به مصر فرستاد . او مصر را گشود و كليدهاى خزائن اسكندريه را براى خسرو پرويز فرستاد . اما سومين فرماندهء لشكر او كه بزرگترين سردار وى به شمار مىرفت ، فرخان نام داشت و همپايهء شهر براز بود . خسرو پرويز همهء فرماندهان لشكر را موظف كرده بود كه از او دستور بگيرند . مادر فرخان بانوئى بزرگ زاده بود و گوهرى پاك داشت و همهء فرزندان او نژاده و بلندمنش بودند . خسرو پرويز اين خانم را فراخواند و به دو گفت : « من مىخواهم لشكرى به روم بفرستم و يكى از پسران تو را نيز به فرماندهى اين لشكر بگمارم . تو كداميك از فرزندان خود را براى اين كار توصيه مىكنى ؟ » خانم در پاسخ گفت : « فلان پسر من از روباه نيرنگبازتر و از شاهين تيزبينتر است . فرخان از نيزه نافذتر و مؤثرتر است . اما شهر براز از همه شكيباتر مىباشد . » خسرو پرويز گفت : « من اين مرد شكيبا را برمىگزينم . » آنگاه او را به فرماندهى سپاه گماشت . او نيز با سپاهى كه